محمدتقى نورى
452
اشرف التواريخ ( فارسي )
ارادت فرجام انتظام داشت و در محاصرهء قلعهء بم ، چنانچه ايمايى به آن شده ، مراسم مردى و مردانگى و لوازم كوشش و فرزانگى را چنانچه ( 184 الف ) شايستهء حال او بود به ظهور رسانيده مورد نوازشات بىغايات شاهانه گرديده بود و « 1 » ليكن بىسببى ظاهر و ظهور امرى منكر از اثر بخت بد و تأثير طالع زبون و يا از راه سوداى فاسد و وسوسهء جنون پردهء غفلت و پندار چشم ناهوشيارش را از حقوق نعمتهاى پادشاهى و شكر مرحمتهاى شاهنشاهى پوشانيده ، ناگهانى عصابهء عصيان بر سر بست و در بيابان بىآب و نان جندق و حصار خيبر آثار بيابانك به متانت حصار و رزانت جدار و استظهار مشتى پياده و سوار اعراب بيابانگرد موشخوار نشست . مثنوى « 2 » برگردد بخت از آن سبك راى * كافزون ز گليم خود نهد پاى مرغى كه نه اوج خويش دارد * هنجار هلاك خويش دارد نيكو مثلى زد آن سپهدار * كاندازهء كار خود نگهدار انجير فروش را چه خوشتر * كانجير فروشد اى برادر بر پايهء قدر خويش نه پاى * تا بر سر آسمان كنى جاى يارى كه نه كار خود بسنجد * از پيچش « 3 » كار خود برنجد هرچند از جانب امناى دولت قاهره پرتو استمالت بر و جنات احوالش مىتافت ، از مهابت قهر قهرمانى و از بيم سخط خسروانى روزبهروز توهّم و هراس و دمبهدم يأس و بأس بر باطن خاطر رميدهاش بيشتر از پيشتر استيلا مىيافت . اصلا به مژدهء عفو و امان قرين استظهار و اطمينان نمىگشت و به هيچوجه به گرد سراپردهء متابعت و ايلى نمىگرديد ، تا آنزمان كه شرارهء غضب دوزخ شرار شاهنشاه « 4 » دشمنشكار به احتراق بخت عمر آن ستارهء سوخته زبانه زدن گرفته ، كربلايى باقر انزانى استرآبادى كه جوانى شير صولت و
--> ( 1 ) . مج : « و » ندارد . ( 2 ) . مج : شعر . ( 3 ) . بخشش . ( 4 ) . مج : شهنشهاه .